تبليغاتX
گامرون

سفرنامه زنگان

بلیط قطار به تهران را برای ساعت چهارده و ده دقیقه گرفته بودند . این قطار تحت نام غزال کوپه هایش چهارنفره بود و به علت اینکه قیمت بلیط آن 30 هزار تومن است کمتر با استقبال مسافرین روبرو میشود و مردم عادی ترجیح می دهند از قطار عادی که قیمت بلیط آن کمتر است استفاده کنند . غزال بجز اینکه کوپه هایش چهارنفره است تفاوت زیادی با قطار عادی که کوپه هایش شش نفره است ندارد . ما چهارنفر بودیم که جهت شرکت در یک المپیاد ورزشی حکم ماموریت داشتیم و طبق برنامه تا بعد از ظهر روز دوشنبه بیست و سوم آذرماه باید به زنگان می رسیدیم .

قطار دقیقا" سرساعت مقرر حرکت کرد و در بیرون قطار نم نم باران شروع شده بود . از فین گذشته بودیم و از منطقه ای کوهستانی در حال گذر بودیم . بارش باران در کوهستان فضای مه آلودی پدید آورده بود و گاه آبشارهائی در دوردست توجه مسافران را به خود جلب می نمود . این آبشارها موقتی بودند و اندکی پس از توقف باران دیگر اثری از آنها باقی نمی ماند . حرکت قطار تا بعد از سیرجان همچنان نرم و راحت به نظر می رسید ، ولی شب هنگام در ادامه مسیر به سمت تهران تکانهای شدید همراه با سر و صدای زیادی را تجربه نمودیم . سه نفر از ما شب هنگام خواب زلزله دیدیم و نفر چهارم چیزی در این زمینه نگفت . به نظر می رسد ریلها تاب داشته باشد و در اثر همین تاب واگنها به این سو وآن سو کشیده میشود و گاه احساس میشود که انگاری واگن می خواهد از روی ریل خارج شود . با این حال هنوز هم قطار مطمئن تر از اتوبوس و هواپیماست و دلیل استقبال مردم از قطار هم بر همین اصل استوار است . آخر شب خدمه واگن قبض تسویه حساب برایمان آورد . دو دست چلو مرغ برای نهار و چهار دست جوجه کباب برای شام سفارش داده بودیم . مبلغ بیست و هفت هزار تومن که با احتساب چای و نوشابه تا سی هزار تومن می رسید . صبح فردا حوالی ده ونیم در ایستگاه راه آهن تهران بودیم و اثاثیه را به صندوق امانات سپردیم .

حدود سه و نیم ساعت تا حرکت قطار بعدی به سوی زنگان فاصله بود . طبق برنامه خریدهائی را می بایست در تهران انجام می دادیم . اتوبوسهای سریع السیر که عازم میدان ونک بودند ما را تا میدان منیریه رساندند . پانصد تومن برای چهار نفر کرایه دادیم . بعد از انجام خرید به میدان راه آهن تهران برگشتیم و نهار ظهر را به اتفاق در رستورانی در همان حوالی صرف نمودیم . ساعت چهارده و پنجاه دقیقه قطار اتوبوسی به سمت زنگان حرکت نمود و پس از چهار ساعت در ایستگاه زنگان  پیاده شدیم .

 سفر نسبتا" راحتی بود و در مقایسه با قطار قبلی تکانهای کمتری داشت . صندلیها نیز راحت بودند و فیلم ویدوئی از مونیتور پخش می شد . هوای زنگان به شدت سرد بود و زیپ کاپشن هایمان بالا رفت . البته ما بلافاصله سوار شدیم و یکراست به محل برگزاری مسابقات رفتیم . مسئولین مربوطه که اکثرهم از اهالی زنگان بودند از مهمانداری و مهمان نوازی و پذیرائی هیچ چیز کم نگذاشتند و مسابقات تا دو روز ادامه داشت . بعد از آن فرصتی دست داد تا کمی در شهر زنگان گردش نمائیم . با تاکسی تا مرکز شهر رفتیم و از بازار آنجا دیدن نمودیم . بافت قدیمی بازار جلب توجه می کند و متشکل از گنبدهای به هم پیوسته است که با ملات و آجر قرمز ساخته شده است . از تجدد زیاد خبری نیست و انسان احساس می کند سیصد سال به عقب برگشته است ولی کم کم در بعضی نقاط بازار تغییراتی صورت گرفته و سقف های مسطح ، جای گنبدهای آجری را پر کرده است . شهر زنگان اکنون دارای دو بخش مجزا است که شامل بافت قدیم و بافت جدید میشود . در بافت قدیمی خیابانها باریک است اما در محله جدید خیابانهای عریض کشیده اند و ساختمانهای بلندمرتبه در حال رشد است . سطح خیابانها کمابیش همچون خیابانهای بندرعباس پر از ناهمواری است و کنده کاریهای مداوم سطح خیابانها گویای این واقعیت تلخ است که آنجا نیز فاقد یک برنامه جامع شهرسازی بوده است . شهر زنگان با اینکه هزار و ششصد متر از سطح دریا ارتفاع دارد اطرافش را ارتفاعاتی پوشیده از برف فرا گرفته است که ظاهرا" بر سرمای شهر اثر می گذارد . زنگان مرکز استانی با همین نام است که متاسفانه بعد از استیلای اعراب تغییر نام یافت و در کتابت آن را زنجان نام گذاشتند و مهمترین صنایع دستی آن چاقوی زنجان است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 1:20  توسط علی تیماس  | 

رابطه جغرافیا و مدیریت

می دانم که اگرهمین تیتر کوتاه تا اندازه ای شما را متعجب کند که موضوع چیست و سخن بر سر کدام مسئله است کفایت می کند تا شما این مطلب را تا پایان همراه من باشید و ببینید که آیا واقعا" بین جغرافیا و مدیریت می تواند رابطه ای وجود داشته باشد یا خیر . قبل از هر چیز لازم است پیشاپیش در خصوص آنچه در سطور آتی گفته میشود عذرخواهی کنم و اطمینان بدهم که به هیچ وجه قصد و غرضی مابین نیست و تنها از لحاظ دلسوزی برای کل هموطنان در ایران زمین این سخنان مطرح است . برخی آن را به احساسات ناسیونالیستی متهم می کنند  ولی واقعا" اینگونه نیست و رابطه ای عمیق بین مدیریت و جغرافیا وجود دارد .

 استحضار دارید که بسیاری از مدیریتها اجرائی هستند یعنی لازم است که کاری و عملی و پروژه ای را از مراحل مختلف طراحی تا اجرا مدیریت نمایند و همچنین استحضار دارید که اجرای هر پروژه ای که جنبه عمرانی و آبادانی دارد در یک منطقه جغرافیائی مشخص اتفاق می افتد . پس اولین گزینه جهت طراحی که مدیران با آن سر و کار خواهند داشت مسئله آشنائی با جغرافیای منطقه است . اینکه مدیر بداند این منطقه چه مشخصاتی دارد ، چه امکاناتی در آن نهفته است ، چه میزان جمعیت دارد و پتانسیل های آن چیست از اولین مشخصه های یک طراحی مناسب است . البته خودتان باور دارید که اولین خشت بنای هر کار عمرانی همان طراحی است که مدیر مربوطه با داشتن آشنائی کامل با وضعیت جغرافیا می تواند طرحی مناسب را پی افکند .حالا فرض کنید مدیری را از ناکجا آباد بفرستند که تو برو فلان استان و در آنجا مدیر فلان اداره کل یا فلان شرکت دولتی باش . . چنین مدیری حداقل چهارسال وقت لازم دارد تا با جغرافیای منطقه آشنا بشود و تا این چهارسال سپری بشود دولت هم عوض شده است و نوبت دولت دیگری است و مدیری نو و روز از نو و روزی از نو .  . آنچه را می گویم نه تنها برای استان هرمزگان بلکه برای کل کشور است که لحاظ نمودن مدیران بومی از جهاتی ارجح است و از اتلاف منابع کشور در خیلی از موارد جلوگیری می کند . البته در بعضی ادارات ممکن است اشکالی تولید نشود  و آن اداره مربوطه اصولا" توسعه ای و عمرانی نباشد اما در اکثریت موارد اینگونه است . شاید چند مثال ساده که شخصا" شاهد آن بوده ام و صرفا" آنها را معلول عدم آشنائی مدیران با جغرافیای محل می دانم در این زمینه روشنگر باشد . چندین سال پیش شرکت مخابرات پروژه کابل کشی به یکی از محلات پرجمعیت شهر را به انجام رساند که متاسفانه هنوز شش ماه از اتمام این پروژه نگذشته بود که مجددا" در همان محله با کمبود امکانات کابلی مواجه شدیم و به ناچار دوباره حفاری و کابل کشی مجدد انجام شد . یعنی پروژه ای که می توانست از ابتدا با اندکی هزینه بیشتر به طور کامل به انجام برسد  دو برابر معمول هزینه  ایجاد کرد . اما علت واقعه را اگر درست ارزیابی کنیم چیزی نیست جز اینکه مدیر سیستم را از جائی دیگر آورده بودند و اصلا" اطلاع نداشت که در این منطقه رشد جمعیت و ساختمان سازی چگونه است که حداقل پیشبینی چند سال آینده را داشته باشد . همین شد که طرحی ناقص را به امضا رساند و نهایتا" دودش را به چشم و گوش ملت رشید ایران بخشید . زیرا تصور نشود که این ضرر و زیان تنها برای مردم هرمزگان است و یا شرکت مخابرات ایران ضرر می کند . این هزینه ها نهایتا" از جیب ملت نجیب ایران می رود و بس .

یا نمونه دیگری را مثال بزنم که جاده ای دو طرفه با صرف میلیاردها تومن هزینه احداث می شود و از کنار آبادیهای مختلف گذر می کند ولی ناگهان می بینیم که یک دوربرگردان ساده در طرحی اشتباه تعدادی از روستاهای مسیر را نادیده می گیرد و به جای آنکه صد متر آن طرف تر احداث شود صد متر به این طرف کشیده میشود و نتیجه این میشود که صدها وسیله نقلیه که روزانه در این مسیر تردد می کنند باید یک مسافت دوازده کیلومتری را اضافه طی کنند تا به لحاظ قانونی مرتکب تخلف رانندگی نشوند . البته شاید برخی بگویند به تو چه مربوط است که حالا دوازده کیلومتر دورتر شد . قبول که به من مربوط نیست اما تصورش را بکنید که دولت چه هزینه سنگینی را از بابت همین اشتباه غیر عمدی مدیرش به جان خریده است . همینکه هر روز صدها لیتر بنزین اضافه تر از جیب ملت خرج میشود و دولت هم سیاست کاهش مصرف سوخت را در پیش گرفته است کافی است که حداقل نمایندگان افکار عمومی صدایشان را بلند کنند شاید که فرجی حاصل شود . اصلا" از ترافیک جاده ای و فرسوده شدن سطح جاده و لاستیک و زمان از دست رفته که به خاطر این طرح اشتباه اتفاق می افتد صرف نظر کردیم .

 چند سال پیش قبل از اولین سفر ریاست جمهوری به استان مقاله ای در همین خصوص نوشتم که قصد داشتم آن را به دست مبارک ایشان بدهم اما ظاهرا" جریاناتی خاص دست به دست هم دادند تا نگذارند از نزدیک با ایشان ملاقات داشته باشم و حتی کارت مخصوص خبرنگاری هم برایم صادر نشد تا به عنوان هیئت همراه ایشان را در سفرهای استانی همراهی نمایم .

 نمونه دیگری که می توان از آن نام برد احداث خط لوله ای است که آب آشامیدنی منطقه ای را قرار است تامین کند و از هم اکنون قابل پیشبینی است که تا چند سال آینده باید مجددا" خط لوله جدیدی کشیده شود . تصور نکنید که مدیران مربوطه خدای نکرده مشکلی دارند و یا انسانهای بدی هستند . اصلا" این طور نیست بلکه مدیرانی پاک و محترم و دلسوز هستند و هیچ گناهی هم ندارند بلکه تنها مشکل این است که چون از جای دیگری آنها را مجبور به خدمت در منطقه ای نموده اند که به جغرافیای آن آشنائی ندارند لذا هنگامی که طرحی جلو آنها گذاشته میشود تا به عنوان مدیر ارشد سیستم اظهار نظر کنند عدم اشراف به جغرافیای منطقه آنها را از کم و کیف طرح  دور می سازد و نتیجه همانی میشود که نباید بشود .

 البته جای خوشبختی است که در اکثر استانها ی کشور این نتیجه ملموس بدست آمده و تا آنجا که من اطلاع دارم نمایندگان آنها در مجلس شورای اسلامی دولت را مکلف به رعایت استفاده از مدیران بومی نموده اند اما هرمزگان متاسفانه هیچ گاه نتوانسته از امتیازات ویژه ای که ممکن است با حضور مدیران بومی حاصل شود برخوردار گردد و لذا هر طرح ناقص یا اشتباهی که به انجام می رسد اگرچه اولین پیامدهای منفی طرح دامنگیر مردم استان می شود لیکن در نظر داشته باشیم که بودجه این طرح ها نهایتا" از خزانه کل کشور که متعلق به کل ملت است خارج میشود . و بنابر این اگر نیک بنگریم مسئله نه احساسات ناسیونالیستی بلکه انتصابات صحیح مدیریتی است و امیدواریم دولت محترم احمدی نژاد که در دولت نهم کارنامه ضعیفی در این خصوص داشته است در دولت دهم جبران مافات نماید و از هدر رفت منابع ملی و منطقه ای تا سرحد امکان جلوگیری نمایند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:55  توسط علی تیماس  | 

دادگاه باید علنی باشد

در خبرها آمده بود که 210 تشکل دانشجوئی و 170 نماینده مجلس از آقایان موسوی و کروبی شکایت نموده اند . از یک نگاه طرح شکایت جزو حقوق شهروندی است و نمی توان به آن ایرادی قائل شد و دادگاه ها و محاکم هم وظیفه دارند به حکم قانون فارغ از مقام و منصب شاکی یا متهم هر شکایتی را مورد پذیرش و بررسی قرار دهند . لکن یکی از مواد حقوق شهروندی که در دفاع از حقوق متهم به رشته تحریر آمده است اصل علنی بودن دادگاه است .

اینکه چرا دادگاه باید علنی باشد و روزنامه نگاران و اهالی رسانه و مطبوعات در دادگاه حضور داشته باشند به این جهت است که در کنار اتهامات وارد شده بر متهم ، دفاعیات وی را هم گزارش کنند تا علاوه بر قضاوت دادگاه یک قضاوت عمومی هم در جامعه شکل بگیرد . خصوصا" اکنون که  فضای جامعه همچنان پس از حوادث 22 خرداد در شک و تردید بسر می برد و طرفداران میر حسین موسوی معتقدند که کاندید مورد نظر آنها رای آورده است . البته با در نظر گرفتن عدد بزرگی به ارزش سیزده میلیون آنگونه که وزارت کشور در شمارش آرا اعلام نموده نمی توان از کنار این مسئله به سادگی گذشت و خود این 13 میلیون رای دهنده بیش از هر کسی خواهان روشن شدن حقیقت ماجرا از طریق برگزاری یک دادگاه سالم و صالح هستند . همین نکته است که ضرورت علنی بودن چنین دادگاهی را دو صد برابر می کند . قطعا" چنانچه این دادگاه در پشت درهای بسته برگزار شود حتی من روزنامه نگار که تا کنون بر صحت انتخابات و سالم بودن آن اطمینان داشته ام دچار شک و تردید می شوم ، چه رسد به آن سیزده میلیون رای دهنده ای که به علت ادعای آقای موسوی مبنی بر تقلب در آرا همچنان دچار شک و تردید هستند . به هر حال  این جمعیت کثیر باید بتوانند از طریق یک دادگاه علنی از دفاعیات آقای موسوی در خصوص ادعای تقلب مطلع شوند و نه تنها آنها بلکه سایرین نیز علاقه مند هستند که دولتی که مورد اعتماد آنان بوده و مسئولیت برگزاری انتخابات را به عهده داشته است  وظیفه خود را بدرستی انجام داده و از اتهام تقلب مبراست .

من خود تلخی یک دادگاه غیر علنی را تجربه کرده ام و اگر چه هنوز حکمی قطعی صادر نشده  اما همواره از تحریف دفاعیات و وارونه شدن موازنه دادگاه نگران بوده ام و علنی بودن دادگاه می توانست این نگرانی چند ساله مرا در پی نداشته باشد . البته گاهی گفته میشود دادگاه علنی است ولی حق استفاده ازهیچ گونه  لوازم صوتی و تصویری را ندارید . به اعتقاد من چنین دادگاهی علنی نیست زیرا از انتشار دفاعیات متهم جلوگیری می کند و جامعه را از بیگناهی یا گناهکاری متهم  آگاه نمی سازد . به نظرم هر یک از طرفین شاکی و متهم باید از علنی بودن دادگاه استقبال کنند و یقینا" اگر یکی از طرفین از علنی بودن دادگاه واهمه کند احتمالا ریگی به کفش دارد که نمی خواهد دیگران از آن مطلع شوند . امیدوارم دادگاه  آقایان موسوی و کروبی  دادگاهی علنی باشد که در غیر این صورت ارزش برگزاری چنین دادگاهی کمتر از عدم برگزاری آن است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:55  توسط علی تیماس  | 

گنجی و مکافات عمل

اکبر گنجی فردی نام آشناست . کمتر کسی هست که بعد از این همه سخن و صحبت در مورد او نداند که او کیست همو که با نوشتن کتاب عالیجناب سرخپوش وارد خط قرمز حریم قدرت شد و قریب هشت سال هم به مکافات عمل دچار شد . اما تعجب انگیزترین حرکت گنجی حمایت وی از جریانی بود که عالیجناب سرخپوش خود صحنه گردان اصلی پشت پرده آن بود . بعید می دانم که گنجی با آن هوش و ذکاوتی که داشت و توانست از رازهای عالیجناب پرده برداری کند این واقعیت ملموس را ندیده باشد و از صحنه گردان اصلی ماجرا خبر نداشته باشد . اما همیشه این یک علامت سوال بزرگ در تابلو ذهنم وجود داشته که چرا اکبر بعد از آن مکافات عمل باز هم در زیر بیرق عالیجناب قرارگرفت . اما و اگرهای زیادی وجود دارد ولی هیچکدام پاسخ کاملی نیستند ولی چنانچه ذهن هوشیار خوانندگان بتواند کمکی کند با دیده منت می پذیرم . ذهنیات خود من بر اساس حدس و گمانهاست و چون اکبر اکنون در جای دیگری است و نان غریبه بر سفره دارد نمی توان انتظار حقیقتی از وی داشت ضمن آنکه هر یک از ما اگر جای گنجی بودیم شاید غیر از این هم چاره ای نداشتیم و از این بابت بر گنجی ایرادی نمی گیرم . ایراد من متوجه داخل است و کسانی که گنجی را از یک دوست و یک منتقد اجتماعی که می توانست با هوش و ذکاوت اطلاعاتی خود پرده از بسیاری از مفاسد اجتماعی بردارد تبدیل به یک دشمن تمام عیار نظام اسلامی کردند . کسی که اکنون مقابل سازمان ملل دست به اعتصاب غذا بزند و هزینه روی هزینه ایجاد کند و نهایتا" بعد از همه تلاشها اگر آبی هم جاری شود باز هم به جوی باغ عالیجناب سرازیر بشود .

آیا واقعا" ارزشش را داشت که روزنامه نگاری یک لاقبا را آنچنان تحت فشار بگذاریم که جلای وطن کند آنهم به خاطر کسی که خود از افعی دو دم خطرناکتر است و نه تنها گنجی که عبدی و باقی و قوچانی و... در لیست سیاه او در نوبت مجازات بودند . یقینا" اگر گنجی خطر نمی کرد و خود را به آتش نمی کشید امروز ممکن بود هیچ اثری از خیلی ها نباشد و افعی در سکون و سیاهی یکی یکی آنها را می بلعید همچنان که پیش از آن خیلی ها را بلعیده بود . در مقابل برخی انحرافات که دامنگیر روشنفکران و دگراندیشان شده بود دفاعی ندارم و روش آنها را که منجر به تقابل شدید سنت و مدرنیته میشود نمی پسندم ولی در عین حال برخورد دستگاه قضائی با این گروه راهم شکننده و افراطی می دانم . و این احتمال وجود دارد که نفوذ عالیجناب در مناصب بالای قدرت مسبب اصلی این وقایع باشد . اکنون هم دستگاه قضا در مقابل آزمون بزرگی قرار گرفته است . از یک طرف کسانی هستند که در حد پادو و کارگزار و کارمند آقازاده ها بوده اند و به خاطر تخلفات پیش آمده در کنج زندان بیتوته کرده اند در حالی که اینها آزاد نبوده اند و از رهبران خود اطاعت کرده اند و از طرف دیگر چند آقازاده در روز روشن مستقیما" به هدایت و رهبری بحران مشغول بوده اند و اکنون کسی نمی تواند بگوید بالای چشمتان ابروست . آزمون بزرگی پیش روی دستگاه قضاست . ممکن است زمان بگذرد و خیلی چیزها مشمول مرور زمان بشود و به فراموشی سپرده شود ولی نظام یک نظام اسلامی است و قانونش قانون اساسی است و گفته شده که همه در برابر قانون یکسان هستند . از چین که کمتر نیستیم . آن دولت کمونیست مفسدهایش را اعدام می کند هر چند آقازاده باشند جمهوری اسلامی حالا اعدام نه زندان هم نمی تواند بکند ؟. 

 این روزها تبلیغات منفی زیادی علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکل گرفته و برخی در داخل هم  همسو با یاوه گویان غربی زمزمه می کنند و این نهاد مقدس و پاسدار واقعی نظام و انقلاب را مورد تهاجم ناجوانمردانه خود قرار داده اند . آنها فهمیده اند تا سپاه پابرجاست نمی توانند کاری بکنند و لذا تمام تلاش خود را بکار گرفته اند تا ابتدا خلع سلاح بشویم و بعد بیایند و نه تنها مال و جان و ناموس کشور را به یغما ببرند که خود حاکم بلامنازع کشور با آقازاده های دست نشانده باشند . پس یا ایهاالمومنون و ایهاالمسلمون و ایران دوستان و آزادگان و رزمندگان و جانبازان و ایثارگران و خواهران و برادران  ، به یک بسیج هفتاد میلیونی امروز بیش از هر زمان دیگری  نیازمندیم تا در سایه ولایت و رهبری فرزانه مستکبران عالم را به خاک مذلت بنشانیم .یا هو  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:41  توسط علی تیماس  | 

اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری

اصولا" هر کسی که مطلبی را در روزنامه می نویسد می تواند عنوان روزنامه نگار داشته باشد . برخی معتقدند که مطلب باید پیرامون مسائل جاری روز باشد تا بتوان به آن عنوان روزنامه نگار داد و مثلا" اگر کسی مطلبی تاریخی بنویسد یا مطلبی آموزشی بنویسد نمی توان وی را روزنامه نگار نامید . در هر حال معنای تحت اللفظی روزنامه نگار نوشتن در روزنامه است ولی امروز که به مدد پیشرفت علوم رسانه ها ی صوتی و تصویری هم به میدان آمده اند نویسندگانی که برای این رسانه ها تحلیل و خبر می نویسند هم به عنوان روزنامه نگار شناخته میشوند .

در جریان حوادث پس از انتخابات شخصی بود که با همین عنوان در رسانه های فارسی زبان برون مرزی با آب و تاب فراوان به تجزیه و تحلیل مسائل انتخابات می پرداخت و چنان سخن می گفت که گویا در صحنه حاضر بوده و مسائل را از نزدیک شاهد بوده است و یک بیننده و شنونده ساده لوح را به راحتی مدهوش گفته های خود می کرد . نمی خواهم نامی از وی ببرم که نه تنها او بل متاسفانه صدها چون او وجود دارند که صداقت حرفه ای را به کناری نهاده و نام و نان را هدف خویش ساخته و آنچه را که به آنان دیکته شده با زبانی چرب و فریبنده به خورد مخاطبان می دهند .

اگر چه این رفتار در کوتاه مدت ممکن است نام و نانی هم به ارمغان داشته باشد اما در بلند مدت پس از آنکه فضا رو به آرامش گذاشت و گرد و غبار منازعه فرو نشست خورشید حقیقت از پس ابرهای تردید طلوع می کند و آن زمان است که سیه روی شود هر که در او غش باشد .

صداقت اولین اصول اخلاقی یک روزنامه نگار باید باشد و شما که اکنون روزنامه نگارید یا در آینده به این شغل شریف مشرف می شوید اگر نتوانید این اصل را در شغل حرفه ای خود رعایت کنید هرگز به این سو نیائید که کارتان به درد کسی نخواهد آمد و خود نیز بهره ای از آن حاصل نمی کنید . گاه پیش می آید که جماعتی کثیر پیرامون شما را فرا بگیرند تا مطابق میل و خواسته آنان قلم فرسائی کنید و خود را حق مطلق می پندارند و اینجا اگر شما تسلیم خواسته آنان شوید ممکن است به به و چه چه هم بشنوید اما زینهار که آزمون بزرگ شما همین نکته است که مصلحت یک ملت را فدای لحظه ای گذرا نکنید . نکته دیگری که باید به آن توجه کنید مسئله عدالت است که سلطان و گدا در چشم یک روزنامه نگار تفاوتی ندارند و اگر جسارت انتقاد از سلطان ندارید یقه هیچ گدائی مدرید .بی تحقیق مطلبی ننویسید و تیغ تهمت ناروا بر کسی نکشید و اگر به اشتباه چنین کردید بلا درنگ تعذیر و پوزش بخواهید و اصلاح کنید . این سلاحی که در دستان شماست همواره باید در راه صلاح بکار رود و چون تیغ جراح غده های چرکین جامعه را بشکافد و سزا باشد اگرکه روزنامه نگار در این راه جان بگذارد تا لقب و عنوان شهید را دریافت کند و اگر نه به قدر توان باید که تحمل رنج و مصائب داشته باشد و اگر ندارد بهتر که بدین شغل روی نکند و جماعتی را حیران و سرگردان نکند . باید بداند که آگاهانه این شغل را انتخاب کرده است و باید که آگاهانه مخاطراتش را بپذیرد . باید بداند که این شغل بر دشمنان او اضافه کند که بعض این دشمنان در مناصب حکومتی و برخی در فعالیت های فساد آمیز اقتصادی باشند و حتی ممکن است قصد جانش کنند تا او را از صحنه حذف کنند تا نباشد و نگوید و افشا نکند . همچنین در نظر داشته باشد که روزنامه نگار واقعی به ندرت محبوب اهل سیاست می شود زیرا دیدگاه انتقادی وی نزدیک ترین دوستان را هم ممکن است برنجاند و به گفته پروین اعتصامی " کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست ".

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 7:39  توسط علی تیماس  |